ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

خدایا به این  اشک ها قسم...من..

اصلاً خدا مولا علی چی گفت؟خدا مولا مهدی..چی ازم می خواد؟

آخ..چقدر بد شدم..آخه خدا مگه من عارفم؟چرا بهم اینقدر سخت می گیری؟

سخت گیری هات به خاطر همون حرفاییه که بنده هات بهم می زنند؟نمی فهمم خدا..

مولا جان..علی جان..امشب دست رو دلم بذار...به این اشک هام قسم...خدایا......؟

حالا فرض کنیم امشب مولا بیاد تو مجلس!بیاد و چشمای من نبینه دلم حس نکنه..

داری خدا چی بهم میگی؟میگی اگه با من هستی همه رو از دلت بیرون کن؟همه؟آره؟

خدا از بس دست نوازش به سرم کشیدی و سرکشی کردم خجالت می کشم..

خجالت می کشم امشب بیام درت رو بزنم و صدات کنم..خدایاااااااا...تو رو قسم میدم...خدا!

تو که می دونی دل من نازک تر از این حرفاست پس خدا چرا اینقدر با دلم بازی می کنی؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین