ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

نه!نباید از خودم ضعف نشان دهم.پس دست روی زانوانم یا علی گفته و بلند می شوم.

سرم باز گیج می رود اهمیت نمی دهم .شاید سرما بهترم کند.

هر بار درجه سردی آب را بیشتر می کنم سرما به جانم رسوخ می کند.

انگار سرما سرم را بیشتر به دَوَران می اندازد.تلو تلو می خورم.

چند بار از دیوار می گیرم که پرت نشوم.ضعف روزه باز غلبه می کند.اعتنا نمی کنم.

در این گرما چقدر سردم شده.می لرزم.مهم نیست.وضو گرفته چادری به سر می کشم.

ایستاده نمی توانم.نمازم را نشسته می خوانم.در دلم با او حرف می زنم.

خدا بهم قدرت بده..نگذار این قدر کم آورم.خدا بهم نیرو بده سرپا بمانم.

چقدر دلم هوایی شد.مولا چقدر دلم برایت تنگ است...مولا جان..کجایی...؟

دلم می خواهد با این حال زارم به جای مهمانی رفتن

سر بر زانو گذاشته چشمانم را بر هم بگذارم تا باران خودش سراغم آید

بارانی شوم و بوی دریا به مشامم برسد..چقدر تشنۀ جرعه ای هستم از تو...!آه...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین