ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

یادم هست اولین بار که او را با شعر تخته سنگ عرب عامری آشنا کردم

حس کردم که شعر کمی او را ناراحت کرد.

آره به نظر من هم شاعر در آخر بی رحمانه با عشق خود حرف زده بود:

گفتم که در نبود تو از دست می روم

گفتی برو برو به جهنم !به تخته سنگ؟!

ولی کدام عاشق با معشوق خود این طور بی رحمانه حرف می زند که بگوید برو به

جهنم؟!

هنوز در تعجبم استاد چطور غزلش را این طور پایان برده؟

چرا عشق گاهی عده ای را این طور به طغیان می کشاند که دست به بد و بیراه می

زنند؟؟!

اما چند مصرع این غزل را آنقدر دوست دارم

که گاه به  گاه سراغش رفته و دوباره می خوانم.اما به  «برو به جهنم» که می رسم

قلبم از این خشونت به درد می آید...دل شکسته

خدا را بارها شکر می کنم به کسانی که در قلبم جا دارند از گل نازک تر نگفتم.قلب

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین