ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

امروز با وروجکم رفتیم کمی قدم بزنیم و خرید کنم.

اما وسط راه متوجه شدم بیشتر از دو هزار تومان بیشتر در کیفم نیست!!ابرو

که آن هم خرج بستنی و آبمیوه وروجکم شد!

چند روزی بود به خاطر نا خوشی ام جایی نمی رفتم بعد قدم زدن رفتم سری به مادرم زدم.

گفت بیا جلو و من را محکم در آغوش کشید!!!گفت دلم خیلی برات تنگ شده بود.

نگرانم شده بود.منم صمیمانه تر دستانم را دور گردنش انداختم و چند بار بوسیدمش.قلب

نوشته شده در شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین