ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

دیشب از درد زیاد با مسکن خوابم برد.

نیم ساعت پیش خیلی حالم بد شده بود.نمی دانم چرا؟ولی افتضاح بودم.درد خیلی

اذیتم می کرد.با این که اجازه یک قرص را داشتم دو تا از قرص هایم را خوردم تا بعد نیم

ساعت الان اثر کرده و کمی بهترم.

برای این که بتوانم به درس هایم برسم،دو نوع غذا درست کرده ام تا در وقتم صرفه

جویی شود و تا فردا غذا داشته باشیم.پسرم می گوید:«مامانی کاغذ پیتزا کو؟میخوام

واسه شب سفارش بدم بخوریم!» منظورش برگۀ تبلیغ سفارش پیتزاست.گفتم توی

کشوی اتاقش گذاشتم و رفت.

فکر کنم با این حال بد و بیماری ام امروز از کلی کارهایم عقب بمانم!

امیدوارم بهتر شوم و پسر وروجکم هم همکاری کرده و بگذارد به درس و کارهای خانه

برسم.خدایا هوایم را داشته باش.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین