ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

الان داشتم تایپ می کردم که دیدم پسرم با چشمان خواب آلود و هراسان با اتاقم آمد!فکر

کنم خواب بد دیده.در آغوشش گرفته و نوازشش کردم تا دوباره خوابید.حالا تجسم کن با یک

دست و چانه ام پسرم را نگه داشته ام که نیافتد و با دستی دیگر تایپ می کنم!

بارها پیش آمده درس داشتم بهانه گرفته روی پایم جلوی کامپیوتر نشانده ام و از یک طرف

با هم نقاشی می کنیم و از طرفی سرم توی کتابم است و مطالعه !

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین