ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

دیروز برای نهار منتظر شدم نیامد.دیر کرد دویِ بعد از ظهر گذشته بود.

گوشی ام را برداشتم و شماره اش را گرفتم.پرسیدم کجایی؟دیر کردی؟گفت:

ــ من نهار خوردم شما بخورید.کارام زیاده فکر نکنم بتونم بیام  رفت شب بیام.

مطیعانه قبول کردم.

اما می توانست زودتر خبر دهد.می دانم این روزها کمتر می بینمش.

گوشی را بستم و برای یک نهار مادر و پسریِ دونفره رفتم آشپزخانه.

اما امروز غذای مورد علاقۀ پسرم را گذاشتم.پسرم که بوی غذا به مشامش خورد داد زد:

مامانی!بوی کوفته میاد چرا؟

خنده ام گرفته بود؛از آشپزخانه گفتم:واست کوفته دارم درست می کنم دیگه! فدات شم!

ــ آخ جون کوفته!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین