ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

دیشب باز پر شدم!لبریز!تنهایی خفه ام کرد.دلم عجیب از زمانه گرفت.

درد مدام به قلبم چنگ انداخت.گونه هایم داغ شده بود از اشک بغض های شکسته.

با خودم گفتم:

ــ بیچاره قلبت ذره ذره داره کم جون میشه.فکری به حال خودت بکن وگرنه تموم شدی..

دوباره بارها با خودم تکرار کردم:

ــ سهم من از زندگی چی میتونه باشه..؟؟؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین