ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

دیروز صبح با هدیه ای عالی لبریز آرامش شده بودم.

این روز یعنی دوم شهریور در خاطرات عمرم درخشان ثبت خواهد شد.

اما امروز از ظهر نگرانی دست از سرم برنمی دارد.می دانم این نگرانی بی جهت نیست..

حتماً چیزی شده.خدایا مرا از نگرانی  در آور.

قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی...؟

" قاصدک از صبح گرد بام و در او بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست تو را! "

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین