ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

نصفه شب دوباره از کابوس پریدم.

کابوس هایی که هیچ کدوم شبیه هم نیستند..

خیلی ترسیده بودم..قلبم نفس نفس می زد..اونقدر حس بدی بود که

دلم می خواست قلبم رو از قفسۀ سینه ام بکشم بیرون

و توی مشتم اونقدر فشار بدم که مچاله بشه..!!ببخشید از این همه خشونت..
...

نفس عمیق می کشم..

درد با بازدم از ریه هایم ناله می کند..!

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین