ای عشق به شوقِ تو گذر می کنم از خویش

گاهی چقدر دلم می خواهد از این آدمیان بی احساس،

انتقام بگیرم و رفتارشان را تلافی کنم! اما نمی توانم! قلبم نوای دیگری دارد.

دیروز آنقدر احساس تنفر به سراغم آمده بود که از خودم می ترسیدم!

اما با خودم گفتم:م.ب صبر کن..!داری چی کار می کنی؟!

قرار نیست تو هم مثل این آدمای عجیب و غریب بشی.

دلت رو خالی کن..نذار تنفر سراغت بیاد..!

بعد دلم را که از تنفر و بی مهری ها تهی می کنم عطر خوش باران به مشامم می رسد.

دیشب تا چهار و نیم صبح بیدار بودم.

بعد نماز لامپ را خاموش کردم و روی تختم دراز کشیدم اما حس غریبی بود..

بغض های دیشبم شکسته شد و اشک پشت اشک اما بی صدا...

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ توسط م.ب | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین